|
سیگما نامه مگر به روی دل آرای یار ما ور نه ..... به هیچ وجه دگر کار بر نمی آید
|
فیس بوک جای من نبود. کلا حسابم را پاک کردم. **** روایت شده که امام زمان در حق همه ما دعایی که در ادامه می آد رو می کنند. یک تیکه اش رو امروز پر رنگ می کنم: برچسبها: فیس بوک ادامه مطلب [ چهارشنبه بیست و هفتم اردیبهشت 1391 ] [ 20:1 ] [ سیگما ]
يک بسته پنير را روي پيشخوان مي گذارم جوان موبلند، بسته سيگار خارجي اش را که مغازه دار روي پيشخوان گذاشته جلو مي کشد و به مغازه دار مي گويد اول کار اين خانم را راه بياندازيد. *** دختر سراسيمه شروع به صحبت درباره مشکلش مي کند پسر جواني که قيافه مذهبي اي دارد سرش را سمت دختر خم مي کند تا به حرفهايش گوش دهد و نگاهش را به زمين مي دوزد. بعد جواب مي دهد: شما اين جا بمانيد من با آنها صحبت مي کنم. *** هوا يکي دو ساعتي هست که تاريک شده تابلويي که جهت آران و بيدگل را نشان مي دهد خوشحالم مي کند. به راننده مي گويم: سبزه ميدون مي رم مسيرتون هست؟ جواب با لهجه ي راننده ميانسال در عين حال که به من حرف زدن با لهجه را ياد آوري مي کند مرا مي ترساند: هر جا بخه بري .....مسيرمم نباشه... لحن خشنش برايم آرامش بخش مي شود وقتي ادامه مي دهد: شبه مي رسونمت. امروز تولد حضرت زهرا بود دو تا شعر خيلی سر زبونم بود با ربط يا بی ربط بودنش رو نمی دونم: در ازل پرتو حسنت ز تجلی دم زد/ عشق پيدا شد و آتش به همه عالم زد من غلام قمرم غير قمر هيچ مگو ... برچسبها: زن [ شنبه بیست و سوم اردیبهشت 1391 ] [ 22:24 ] [ سیگما ]
من رخت نو پوشیدنت را دوست دارم از دور روی ماه بوسیدنت را دوست دارم همچو ذکری که از لب های عاشق می تراود تکرار این نو بودنت را دوست دارم هر غمی می آید و در قلب تو جان می سپارد من همین مصداق دریا بودنت را دوست دارم صبح دیگر آمد و شوقی دگر بر خنده ات هر صبح، لبخند نو پوشیدنت را دوست دارم
برچسبها: شعر, عشق, نو, لبخند [ سه شنبه نوزدهم اردیبهشت 1391 ] [ 9:5 ] [ سیگما ]
من به دنبال کسی می گردم که دلش از یاد خدا پر باشد من به دنبال حضوری هستم روشن و ساده و گرم و وجودی که ببارد چون ابر و بخواهد چون خاک من به دنبالی دلی می گردم پی دانایی؛ اشتباهاتش همه از روی طفولیت یک بالغ نا آگاه گاه کوه است و بلند گاه رودی لرزان خوب می دانم او سخت، لبخند مرا مشتاق است من نیز چنین او را ! من به دنبال کسی می گردم زیر همین هفت آسمان در همین سوی افق و در این شرق زمین خوب می دانم او اهل آبادی ماست یا شاید شهر شما و اگر نیست بدانید کسی هست شبیهش باشد :D برچسبها: D [ دوشنبه هجدهم اردیبهشت 1391 ] [ 9:32 ] [ سیگما ]
بسم الله الرحمن الرحيم قرار بر اين است که دينداران يهودي هر هفته يک روز سراسر معنويت را تجربه کنند. در احکام روز شنبه آمده که از دنيا فاصله بگيريد کار نکنيد و کسي را به کار نگيريد... شمع و چراغي را روشن نکنيد و غذاهاي خاصي را بخوريد. مسيحيان ديندار نيز در روز يک شنبه به کليسا مي روند و به اعمال عبادي خويش مي پردازند. آنها به مسيح تقرب مي جويند تا روح پاک و سراسر رحمت او در آنها تجلي پيدا کند. مسلمانان نيز در هر هفته يک روز معنوي دارند و آن جمعه است. قرار بر اين بود که شب هاي جمعه به دعا و استغفار بگذرد ...صبح جمعه به ندبه و بازخواني تاريخ گذشته و آينده دين هاي الهي و اسلام، و روز جمعه به غسل جمعه ... و تصور کنيد نمازگزاراني را که در خيابان ها براي رفتن به نماز جمعه سرازير مي شوند. قرار بود جمعه ها، انفاق بي حد و بسيار صورت گيرد و مومنان بر اساس سنت، هزار صلوات در طول روز جمعه به لب جاري کنند و اين يعني سراسر روزشان لبريز از ياد خدا در درون زندگي جمعي باشد. ديدار اولي الارحام .... عيادت از بيماران .... گره گشايي از کار مومنان ....خيال مي کنم جمعه ي يک جامعه شاد و ايماني شامل اين قضايا باشد. دعاي سمات در غروب جمعه شايد عرفان را در جمعه به کمال مي رساند و آخر اين که در روايات فضيلت جمعه شب نيز کمتر از شب جمعه نيست و انگار قرار است معنويت به دست آمده از جمعه به سراسر هفته سرايت داده شود. اما جمعه هاي ما روزي است که در آن روز مي توانيم بيشتر بخوابيم و به تفريحات بيشتري بپردازيم و روزي است که در آن کمتر از ساير روزهاي هفته معنويت داريم. ما روزهاي جمعه را به دنيا مي پردازيم اما وقتي غروب جمعه دلگير مي شويم آن را به انتظار موعود اهل بيت نسبت مي دهيم، اما آيا دلگير بودن غروب جمعه براي ما، به دليل جدايي نسبي ما از محبوبمان يعني دنيا نيست؟! روزهاي جمعه ما، بيشتر نام و شعار انتظار را يدک مي کشند!
برچسبها: هفته, روز, جمعه, انتظار, امام زمان, زندگی ایمانی [ یکشنبه دهم اردیبهشت 1391 ] [ 7:19 ] [ سیگما ]
نمي دونم تا به حال با اشتياق چيزي کاشته ايد يا نه، من براي اولين بار هفته پيش با کمک خواهرم يک مشت دونه ي سبزي کاشتم برايم تجربه واقعا خاصي است! وقتي که کاشتنشان تمام شد به اين فکر مي کردم که آنها کي در مي آيند باور کنيد از اينترنت ديال آپ هم نا اميد کننده تر بود ... فقط بايد صبر کرد. اين هفته که آمدم خانه بعضي از آنها سر از خاک در آورده اند. دانه هايي که به رديف و منظم داخل شيار کاشته ايم بهتر رشد کرده اند. بايد همچنان منتظر بود:) ياد آياتي از سوره واقعه مي افتم : أفرأيتم ما تحرثون ؟ ءأنتم تزرعونه أم نحن الزارعون؟ آيا آنچه را مي کاريد ديده ايد آيا شما آن را مي رويانيد يا ما آن را مي رويانيم مگر ما چه کار مي کنيم که دانه در مي آيد. دانه در مي آيد به خاطر ذاتي که خداوند به دانه اعطا کرده من واقعا احساس کردم که هيچ کاره ام! وقتي دانه را دفن مي کنيم اصلا پيدا نيست هيچي معلوم نيست شايد در بيايد شايد در نيايد... فقط اميد آدم به حسن سابقه خداست بايد مراقبش بود و توکل کرد. اميدوارم بعد از اين معناي صبوري را بهتر بفهمم... بايد صبر کرد طول مي کشد تا دانه اي بيرون بيايد حالا فکر مي کنم باغبان ها بهتر مي فهمند آدمي زاد در اين دنيا بيشترين کاري که از دستش بر مي آيد کاشتن دانه است و آب دادن و انتظار کشيدن...
برچسبها: کاشتن, صبر, دانه, سبزی, خواهر [ پنجشنبه هفتم اردیبهشت 1391 ] [ 21:1 ] [ سیگما ]
يک فاميل داريم که گياه خواره. با يک اراده قوي حتي توي اين مهموني هاي ناهاري عيد گوشت نمي خورد. اين مطلب من رو ياد مسئله اي انداخت: ماه ذي حجه امسال چند بار سعي کردم سوره حج رو دقيق تر بخونم. يک سوره ده صفحه اي که دو صفحه از اون در مورد حج هست. جايي که در مورد حج صحبت مي شه تاکيد روي يک عبارت برام واقعا مورد سوال بود: عبارت " علي ما رزقهم من بهيمة الأنعام" لِيَشْهَدُوا مَنَافِعَ لَهُمْ وَيَذْكُرُوا اسْمَ اللَّهِ فِي أَيَّامٍ مَّعْلُومَاتٍ عَلَى مَا رَزَقَهُم مِّن بَهِيمَةِ الْأَنْعَامِ فَكُلُوا مِنْهَا وَأَطْعِمُوا الْبَائِسَ الْفَقِيرَ (28) وَلِكُلِّ أُمَّةٍ جَعَلْنَا مَنسَكاً لِيَذْكُرُوا اسْمَ اللَّهِ عَلَى مَا رَزَقَهُم مِّن بَهِيمَةِ الْأَنْعَامِ فَإِلَهُكُمْ إِلَهٌ وَاحِدٌ فَلَهُ أَسْلِمُوا وَبَشِّرِ الْمُخْبِتِينَ (۳۴) اين که به ما اجازه داده شده که جان موجودات زنده رو بگيريم و از گوشتشون بخوريم برامون عادي شده اما بين ما کساني هستند که به غير عادي بودن اين قضيه دقت کردند : ) عيد امسال بخشي از سخنراني هاي آقاي تويسرکاني رو در مورد حج گوش دادم از همون اول برام حکم شراب رو داشت. در ادامه اين مطلب به بعضي از نکته هايي که از سخنراني ايشون برداشت کردم اشاره مي کنم: هول انگيزترين آيات در مورد قيامت در ابتداي همين سوره است که در اون در مورد يکي از خاص ترين عبادت ها يعني حج صحبت ميشه: يَا أَيُّهَا النَّاسُ اتَّقُوا رَبَّكُمْ إِنَّ زَلْزَلَةَ السَّاعَةِ شَيْءٌ عَظِيمٌ (1) يَوْمَ تَرَوْنَهَا تَذْهَلُ كُلُّ مُرْضِعَةٍ عَمَّا أَرْضَعَتْ وَتَضَعُ كُلُّ ذَاتِ حَمْلٍ حَمْلَهَا وَتَرَى النَّاسَ سُكَارَى وَمَا هُم بِسُكَارَى وَلَكِنَّ عَذَابَ اللَّهِ شَدِيدٌ (2) يکي از نکات جالبي که وجود داره اينه که مناسک حج از جهات زيادي يادآور روز حشر هستند مردمي که از راه هاي دور و نزديک در زمان خاص در يک محل تعيين شده دعوت حق رو لبيک مي گن و در لباس هاي سفيد شبيه به کفن مُحرِم ميشن و بسياري از مسائل دنياي رو بر خودشون حرام مي کنند. در ديد رايج بين مردم حج مصداق توبه است و توبه مثل يک تولد دوباره است. حضرت عيسي به يارانش گفته رستگار نمي شويد مگر آنکه دو بار متولد شويد. کسي که به حج ميره انگار مي ميره تا شخص ديگري متولد بشه و يک تولد دوباره رخ بده. جنبه ديگه اي که براي من خيلي جالب بود اينه که حجاج گويي در صلح کامل به سر مي برند: نبايد گياهي رو از ريشه قطع کند يا حتي پشه اي رو بکشند. اما اين عبادت سراسر صلح، با قرباني کردن به پايان مي رسه چقدر جاي تأمل داره.... در گذشته طبق شرع هر کسي خودش اين عمل رو انجام ميداده و چاقو به دست مي گرفته و حنجره حيوان رو مي بريده اما حالا مأموراني به نيابت از حاجي ها اين کار رو انجام ميدن.
برچسبها: قرآن, سوره, حج, انعام, قربانی, گوشت, گیاهخواری, احسان, دایی سعید, تویسرکانی, عید [ دوشنبه چهاردهم فروردین 1391 ] [ 14:27 ] [ سیگما ]
[ چهارشنبه نهم فروردین 1391 ] [ 11:4 ] [ سیگما ]
[ دوشنبه بیست و نهم اسفند 1390 ] [ 7:53 ] [ سیگما ]
تقريبا همه قبول داريم بچه ها دروغ نمي گن مخصوصا بچه هايي که هنوز حرف نمي زنن. يک نوزاد وقتي دردي داره صادقانه گريه مي کنه و وقتي مي خنده؛ خنده اش آنقدر صادقانه است که مي تونه هر کسي رو از دردش غافل کنه. بچه ها بدون ترس به طرف چيزي که تمايل دارن مي رن؛ حتي اگه اون چيز آتش باشه. و معمولا هر چي اطرافشون باشه دهان مي گيرن... بگذريم بچه ها خودشون هم کم کم مي فهمن که اين کارها خيلي خوب نيست!
اما بزرگترها خيلي جاها براي اينکه درست عمل کنند مجبورند بر خلاف ميل باطني شون رفتار کنند و دچار نوعي عدم صداقت مي شن آدمها در بسياري از موارد همان کاري را نمي کنند که دلشون مي خواد بلکه بر اساس قيد و بندها و در چارچوب بايد ها و نبايدهايي که پذيرفتند عمل مي کنند اين صادق نبودن يا ناشي از ايراد داشتن قيدهاست يا ناشي از ايراد داشتن دل...
فکر مي کنم جاهايي که کار درست، با خواست دل ما متفاوته جاهايي هستند که ما حقيقت رو به اندازه کافي درک نکرديم و دل ما دچار اشتباه در تشخيص حق شده*
اگر توفيق استغفار داشته باشيم مي تونيم با ترميم دلمون حقيقتي رو که از ما پوشيده است درک کنيم احتمالا با استغفار مي تونيم آدم صادق تري بشيم و وقتي کار درستي مي کنيم به همون چيزي عمل کنيم که خواست دلمونه :)
*يادم نيست از کي شنيدم ولي جالب مي گفت: بايد لا اله الا الله را اين جوري بايد ترجمه کرد که هيچ چيزي جز الله نمي تونه انسان را شيفته خودش کنه مي گفت "اله" کسي هست که آدم رو واله و شيدا مي کنه و به خاطر همين اسم خدا "الله" ه
برچسبها: صداقت, نوزاد, استغفار, دین, خدا [ شنبه بیست و هفتم اسفند 1390 ] [ 23:22 ] [ سیگما ]
چنگ دل آهنگ دلكش مي زند / ناله عشق است و آتش مي زند قصه دل دلكش است و خواندني است / تا ابد اين عشق و اين دل ماندني است مركز درد است و كانون شرار / شعله ساز و شعله سوز و شعله كار بغض يك صحرا جنون در چنگ او / يك نيستان ناله در آهنگ او نغمه را گه زير و گه بم مي كند / خرمني آتش فراهم مي كند كرده خود را ميزبان شعله ها / تا بسوزد در ميان شعله ها هركه عاشق پيشه تر بي خويش تر / هر دلي بي خويش تر درويش تر در دل من باغ ها از لاله هاست / همچو ني در بند بندش ناله هاست با خيال لاله ها صحرا نورد / دشت را پويد ولي با پاي درد مي رود تا سرزمين عشق و خون / تا ببيند حالشان چون است و چون بر مشام جان رسد از هر كنار / بوي درد و بوي عشق و بوي يار گوي سبقت مي برند اين خاكيان / در عروج خويش از افلاكيان عشق زين جا اوج پيدا مي كند / قطره اين جا كار دريا مي كند رخصتي تا ترك اين هستي كنيم / بشكنيم اين شيشه تا مستي كنيم پرده بالا رفت و ديدم هست و نيست / راستي ناديدني ها ديدني است چنگ دل آهنگ دلكش مي زند / ناله عشق است و آتش مي زند...... *** شاید شما هم هنگام خوندن این شعر به یاد لحن کویتی پور افتاده باشید شاعر را نمی دانم اما به نظرم این شعر به اشعار مولانا خیلی شبیهه
برچسبها: چنگ دل, تلویزیون, کویتی پور, مولانا, هوای خوب [ شنبه بیست و هفتم اسفند 1390 ] [ 22:52 ] [ سیگما ]
شخصی پیش دوست شاعرش رفت و گفت برای من یک بیت شعر بگو شاعر بهش جواب داد اسم تو میزا ابوالقاسم است و این اسم در هیچ وزن شعری نمی گنجه شخص اصرار کرد که شاعر براش یک کاری بکنه شاعر گفت فردا خبرت خواهم کرد... روز بعد بیت شعری که شاعر سروده بود این بود: رفیق خوب من میرزا ابوالقا / سمش در مصرع اول نشد جا ** حرف دارم منتظرم تا به صاحبش بگم و یک سوال: نظر شما راجع به وبلاگ نوشتن با در نظر گرفتن موارد زیر چیه؟ - به جای گفتن حرفی که احتمال داره خوب باشه می شه سکوت کرد میشه بیشتر فکر کرد - شاید مطالب وبلاگ فایده ای داشته باشه (:-؟) برچسبها: وبلاگ, حکایت, میرزا ابوالقاسم [ دوشنبه پانزدهم اسفند 1390 ] [ 22:14 ] [ سیگما ]
[ یکشنبه هفتم اسفند 1390 ] [ 10:35 ] [ سیگما ]
سلام امروز یک کار نکرده را که مدت ها بود گوشه ذهنم مونده بود و دنبال فرصتی برای انجامش می گشتم انجام دادم. می خواستم به یه دوست سر بزنم. باورم نمی شد که این همه سر زدن خوب و پر خیری باشه. انگار انجام یک کار نکرده می تونه در زندگی آدم یک اثر پروانه ای داشته باشه (شاید شما بهتر از من بدونید اثر پروانه ای چیه؛ اثر پروانه ای بیان می کنه که ممکنه بال زدن یا نزدن یک پروانه در گوشه ای از زمین در وزیدن طوفان در قسمت دیگه ای از زمین تاثیر بذاره) انجام یک کار مثبت می تونه آغازگر زنجیره ای از کارهای مثبت باشه و این انتخاب ماست که پروانه پر بزنه یا نزنه! چه شاعر باشیم چه نباشیم حتی دوختن دکمه افتاده ی یک لباس زندگی را زیباتر می کنه و تلاش و همت ما برای کار نیک بی نتیجه نمی مونه :) * * * در نظرم این طور بود که سلام از زیبا ترین و بهترین واژه هاست و حتما خداوند سلام را به انسان ها یاد داده... بعد از این یکشنبه که برای اولین بار، حضوری، سر کلاس دکتر تویسرکانی رفته بودم کم کم به این نتیجه رسیدم همه حرفهای خوب را خدا به انسان یاد می دهد. (دلم نمی اومد تبلیغش را نکنم فایل های صوتی اش را می شود از اینجا بشنوید. برای اطلاع از زمان کلاس ها و شرکت در کلاس ها در این گروه عضو بشید.) به نظرم کلاساش واقعا خوب و مفیدند. این روزها اگر پیچ رادیو قرآن رو باز کنید احتمالا مطالبی درباره نهضت ملی حفظ قرآن کریم می شنوید نهضتی که از سوی رهبر به آن فراخوانده شده ایم : "يكى
از چيزهائى كه ميتواند تدبر در قرآن را به ما ارزانى بدارد، حفظ قرآن است.
ما حافظ قرآن كم داريم. من قبلاً گفتم كه در كشور ما حداقل بايد يك ميليون
نفر حافظ قرآن باشند - حالا يك ميليون كه عدد كمى است نسبت به اين جمعيتى
كه ما داريم - اما حالا چون دوستان الحمدللَّه يك مقدماتى فراهم كردهاند،
كارهائى را مشغول شدهاند و دارند برنامههائى را فراهم ميكنند براى اينكه
انشاءاللَّه حفظ راه بيفتد، ما هم اميدمان بيشتر شده و به جاى يك ميليون،
ميگوئيم انشاءاللَّه ما بايد ده ميليون نفر حافظ قرآن داشته باشيم." * * * اراده و توان خودمون و لطف خدا رو دست کم نگیریم و نگذاریم قرآن کار نکرده ی امروزمون باشه :) برچسبها: قرآن, کار نکرده, تویسرکانی, رهبر, سلام, لطف خدا [ پنجشنبه چهارم اسفند 1390 ] [ 11:31 ] [ سیگما ]
اللهم صل علی محمد وآل محمد چند وقت پیش به یکی از فروشگاه های کوچک دانشگاه که لوازم التحریر میفروشند رفته بودم یک جور نوک اتود (یا به قول خارجی ها "سربِ قلم مکانیکی" دیدم که جعبه خیلی جالبی داشت شبیه تفگ هروقت شلیکش می کردی یه دونه نوک سرب بیرون می اومد نزدیک بود به دلیل ابتکار طرحشون مشتری بشم اما دیدم قیمتش 3هزار و دویست تومن هست در حالی که قیمت مدل ساده فقط سیصد تومنه هرچند ابتکارشون به دلیل نگه داری مناسب از سرب های شکننده می تونست تا دو سه برابر قیمت ارزش داشته باشه ولی تا بیش از ده برابر نه. منم با اقتصاد دانشجویی نوع ساده رو برداشتم تا خودم شخصا در نگه داری از سرب ها کوشا باشم! چیز بعدی که می خواستم بخرم سوزن منگنه بود (ما تو آبادیمون به منگنه می گیم سنجاقکوب) فروشنده گفت که دو جور داره یک جورش سیصد تومنه یک جور دیگرش پونصد تومن و توضیح داد که نوع پونصد تومنی ژاپنی هست و خیلی خوبه با خودم گفتم اگه قرار باشه تعداد زیادی کاغذ رو جواب بده بایستی نوع بهتر رو بردارم اما از مغازه که داشتم می اومدم بیرون با خودم گفتم یعنی جنس ضعیف تر که سیصد تومن بود کجایی بوده ایرانی یا چینی؟ این سوال در ذهنم بود و باعث شد که به سراغ همه لوازم التحریرم برم و ببینم که اونا کجایی هستند محتویات کیف من از این قرار بود: پاکن (یا پاک-کن) ساخت چین خودکارها ساخت کانادا اتود یا مداد فشاری ساخت کره سنجاق کوب ساخت چین دفترچه ی نهال ساخت ایران و یک دفترچه پاپکو نمی دونم ساخت کجا ( فلش و موبایلم رو هم می دونم که ایرانی نیستند) نتیجه این بررسی این شد که غیرت میهن دوستانه ام با یک استدلال تخصصی(!) بهم گفت دیگه از اون فروشگاه دانشگاه خرید نکنم چون غیر از دفترچه نهال بقیه لوازم التحریرم رو از اونجا خریده بودم و همه خارجی بودند :دی چند وقت بعدترش شنونده ی گفتگوی دو تا راننده بودم که در مورد انتخاب بین لاستیک کویر تایر یا لاستیک بارز یا لاستیک چینی حرف می زدند که یکی شون گفت اگر همه ایرانی ها به جای لاستیک چینی از لاستیک ایرانی استفاده می کردند سی و شش هزار نفر که به طور میانگین یک خانواده 3 نفره رو سرپرستی می کنند سر کار می رفتند! به نظرم همین جوری بدون رفتن سراغ راست و دروغ آمارش جای تامل داشت *** ایشالا در این عید های مذهبی و ملی- مذهبی عیدی خوبی (مثل تعجیل در فرج مولا) از ائمه بگیریم: هنگام نزول برکات است امشب* اوقات گرفتن برات است امشب بفرست مدام بر محمّد صلوات* زيرا که بهار صلوات است امشب
برچسبها: جنس ایرانی, جنس خارجی, 22 بهمن, ولادت پیامبر و امام صادق [ جمعه بیست و یکم بهمن 1390 ] [ 8:27 ] [ سیگما ]
[ یکشنبه هجدهم دی 1390 ] [ 19:24 ] [ سیگما ]
سلام لینک زیر یک کلیپ در مورد یکی از یاران امام حسین به اسم ضحاک است اگر دیدید حتما نظرتون رو بذارید من هم تأمل بیشتری می کنم فرصت شد نظرم رو می گم (آخه ایام امتحاناته!) (حجم 14 مگابایت- طول 4 دقیقه - کاری از roze.ir "روضه")
برچسبها: تکلیف گرایی, نتیجه گرایی, ضحاک ابن عبدالله مشرقی, کربلا, امام حسین, علیه السلام [ چهارشنبه چهاردهم دی 1390 ] [ 9:3 ] [ سیگما ]
گاهی نه اونقدر آدم کاملی هستی که همه وظایفت رو درست انجام داده باشی مثلا دَرست رو کامل خونده باشی و نه اونقدر آدم پستی هستی که با تقلب کارتو جلو ببری احتمالا مشروط می شی گاهی نه اونقدر آدم بدی هستی که با دروغ و دغل حرفت رو بزنی نه اونقدر آدم کاملی هستی که حرف راستت رو درست و به جا و پخته بزنی احتمالا حرفت مورد قبول واقع نمیشه ولی آخرش خدا کمکت می کنه پس صبر کن به قول رفیق با خودت مثل پرستاری مهربان و طبیبی دلسوز مدارا کن
[ شنبه دهم دی 1390 ] [ 21:27 ] [ سیگما ]
لَا يُصَدَّقُ إِيمَانُ عَبْدٍ حَتَّى يَكُونَ بِمَا فِي يَدِ اللَّهِ سُبْحَانَهُ أَوْثَقَ مِنْهُ بِمَا فِي يَدِهِ ايمان هيچ بنده اي راستين نميشود مگر زمانيکه اعتمادش به انچه نزد خداست از اعتمادش به انچه در دست خود دارد بيشتر باشد. لايستقيم ايمان عبدحتي يستقيم قلبه و لا يستقيم قلبه حتي يستقيم لسانه ايمان هيچ بنده اي کامل نمي شود مگروقتي که قلبش راست و درست شود و قلب راست و درست نمي شود مگر آنکه زبان انسان راست و درست گردد هر دو از امام علی (عليه السلام) *** - - - کسي ميدونه رسيدن به مقام سعي يعني چي؟ آيا رسيدن به مقام سعي فقط رسيدن به يک مکانه؟ من فکر مي کنم رسيدن به يک ويژگي هايي هم هست آيه 102 صافات ميگه: "فَلَمَّا بَلَغَ مَعَهُ السَّعْيَ قَالَ يَا بُنَيَّ إِنِّي أَرَى فِي الْمَنَامِ أَنِّي أَذْبَحُكَ فَانظُرْ مَاذَا تَرَى قَالَ يَا أَبَتِ افْعَلْ مَا تُؤْمَرُ سَتَجِدُنِي إِن شَاء اللَّهُ مِنَ الصَّابِرِينَ" مادر حضرت اسماعيل، هفت بار فاصله بين صفا و مروه رو براي يافتن آب براي فرزندش طي کرد به اين عمل که همه حجاج واجبه انجامش بدن مي گن «سعی». بي تعارف بگم آدم فکر مي کنه هاچر يا قضيه سراب رو تو فيزيک نخونده بوده يا به خاطر مهر مادري باورش نمي شده که چيزي که مي بينه سرابه و اون مسافت رو مي رفته تو اين آيه ايمان ابراهيم واضحه ايمان اسماعيل واضحه اما جايي که اسم سعي رو مي آره ايمان هاجر در تلاش براي چيزي که نيست براي من واضح نيست و اصلا اگر اين تلاش رو نمي کرد چه فرقي در نتيجه حاصل ميشد؟ اين عمل اون قدر مهم بوده که به يکي از شعائر اسلامي تبديل شده و هر سال آدمهاي زيادي اين عمل رو انجام ميدن *** خدايا به ما ايماني عطا کن تا سعي کنيم حتي در بيابان براي زمزم دعا نمي کنم مي دونم به کسي که تلاش کنه حتما زمزم رو عطا مي کني
[ سه شنبه بیست و نهم آذر 1390 ] [ 21:49 ] [ سیگما ]
خدایا کجاست سجده گاه سر نهادن و جان دادن؟ من هرگز نخواسته ام که تو را تا پایان بپیمایم تنها خواسته ام که در همان آستان تو جان دهم ... بر تو آغازی نیافتم تا پایانی تصور کنم کجاست آرامشی از سر این اطمینان که امتداد قدم هایم به تو می رسند؟ دنیا با شیطنت هایش خلوت من با تو را شلوغ کرده و نفسم عنکبوت وار خواهش هایش را بر این دنیای فانی تنیده است کاش امامم را می دیدم همچون فرزندی که پدرش را می بیند
[ دوشنبه بیست و یکم آذر 1390 ] [ 13:25 ] [ سیگما ]
حرف هایی از آقای پناهیان چهار دقیقه و ده یازده ثانیه توصیه می کنم حالا که تا اینجا اومدید حتما اینو گوش بدید: http://masihanafas.p
[ سه شنبه یکم آذر 1390 ] [ 9:38 ] [ سیگما ]
بچه که بودیم شیشه های خالی شیر رو می بردیم و شیشه های پر شیر رو می خریدیم شیشه های عسل و مربا و خیلی چیزهای دیگه به نظرم دور انداختنی نیستند من فکر می کنم این که الآن کارخونه ها شیشه هاشون رو پس نمی گیرند به خاطر مشکلات بهداشتی و عدم تکنولوژیکی کافی نیست به خاطر اینه که ما آدم ها نمی فهمیم تو سیستم هستی نباید زباله وجود داشته باشه! دور انداختن چیزهایی که زباله نیستند اتفاقیه که این روز ها مدام تجربه می کنم :(
[ دوشنبه سی ام آبان 1390 ] [ 19:36 ] [ سیگما ]
برای بچه مون چتر خریدیم کلی ذوق کرده همینطور داره رنگهاش رو مرور می کنه و باهاش ور میره؛ یه هو بارون گرفته بهش می گیم زود باش زودباش چترتو باز کن میگه: نهههه.... چترم خیس میشه! میرسیم به سایبون میگه حالا چترمو باز کنیم! عروسکشو که اسمش نازی هست بغل کرده دور و بر من همین جور یک ریز حرف می زنه مثل یک عمه مهربان با دقت گوش می دم وسطش می گم آره عزیزم درسته... بهم میگه با تو نیستم دارم به نازی میگم! براش کتاب می خونم: ماهی کجاست تو دریا/ تاب میخوره رو موجا / دم داره باله داره/ با دو تا چشم زیبا بعد می بینم طفلک داره با دقت به تصویر نگاه می کنه این توضیح رو اضافه میکنم که یک چشمشم اون ورشه حالا هر بار که شعرو میخونه آخرش میگه یک چشمشم اونورشه
[ جمعه بیست و هفتم آبان 1390 ] [ 10:39 ] [ سیگما ]
اخلاق سکولار یعنی اخلاق منهای خدا... رعایت خوبی های اخلاقی صرفا به دلیل خوب بودن آنها بدون در نظر گرفتن خدا و یا دین در حقیقت اخلاق سکولار حرکتی برای حذف معنویات و مادی کردن اخلاقیات است البته در اخلاق سکولار چیزی جز مفاهیم زیبای اخلاقی وجود ندارد دروغ نگفتن به دلیل بد بودن ذات دروغگویی ، رعایت حقوق دیگران به دلیل عقلی و منطقی بودن آن و گذشت کردن به این دلیل که حس خوبی به آدم می دهد هیچ یک از این ها مفاهیم بدی نیست و البته واجد بسیاری از مفاهیم متعالی نیز نیست اخلاق سکولار چه عیبی دارد؟ در واقع اخلاق منهای خدا نه ضمانت اجرا دارد و نه ضمانت پاداش بهانه نگارش این پست برنامه ای است که پنج شنبه هفته پیش از تلویزیون دیدم: برنامه ای در باره گذشت و ایثار. در این برنامه گفته شد که ما گذشت می کنیم زیرا ممکن است ما نیز در شرایط مشابه قرار بگیریم و دیگران در مورد ما گذشت کنند؛ ما گذشت می کنیم به کسانی که دوستشان داریم به این دلیل که آنها را دوست داریم؛ و در نهایت گذشت می کنیم به خاطر انسان دوستی و در کمال ناباوری من چیزی که در این برنامه از آن صحبت نشد گذشت به خاطر خدا بود همه ما با درک اجتماع خود در بسیاری از موارد نشانه هایی از این که دیگران پاسخ خوبی های ما را با خوبی نخواهند داد دیده ایم بنابراین من فکر می کنم هدف قرار دادن انسان دوستی برای گذشت و ایثار نه تنها گذشت بلکه انسان دوستی را نیز قربانی می کند. می دانیم که ممکن است انسان ها حتی اگر بخواهند قدرت جبران آنچه را برایشان انجام داده ایم نداشته باشند به همین علت اخلاق سکولار هیچ ضمانت پاداشی ندارد و چیزی که ضمانت پاداش ندارد ضمانت اجرا نیز ندارد ضمانت اجرا نداشتن اخلاق سکولار تنها به علت ضمانت پاداش نداشتن آن نیست بلکه اهدافی که برای آن مطرح می شود جاذبه کافی برای انسان ندارند خدا دوستی موجب دوست داشتن بندگان خدا می شود نگاه دینی به اخلاق، رعایت اخلاق را توفیقی از جانب خدا می داند که رعایت کننده اخلاق نه تنها خود را از دیگران طلب کار نمی داند بلکه خود را موظف به شکر توفیق عمل نیک خود می داند رعایت اخلاق در سایه دین ضمانت پاداش دارد زیرا خدای قادر متعال خوبی های انسان را فراموش نمی کند و از آن بی خبر نمی ماند، از پاداش آن عاجز نمی شود و در دادن پاداش کوتاهی نمی کند در نهایت تنها در اخلاق خدامحور است که مفاهیم غیر مادی مانند عشق می توانند تجلی بیابند.
[ پنجشنبه بیست و ششم آبان 1390 ] [ 18:45 ] [ سیگما ]
هوا که اینطور لطیف می شود (حالا نمی خواهم بگویم دو نفره) دلم کار یدی می خواهد ما که اینقدر کار فکری می کنیم لابد امید داریم که اهل بصیرت شده باشیم و از اولی الایدی و الابصار قسمت اولی الایدی باقی مانده که بشویم مصداق اکملش:دی بماند داشتم می گفتم که دلم کار یدی می خواهد دلم می خواهد آجر روی آجر بگذارم گرم کار بشوم و در این هوای سرد دلم بخواهد لباس هایم را کم کنم بعد روی زمین نمور در هوای سرد بنشینم و چای بخورم و نگاه کنم به دیوار که چقدر بالا رفته و باز دلم بخواهد ادامه بدهم دلم می خواهد سنگفرش خیابان را جارو کنم و همه برگ ها و زباله ها را جمع کنم و هر جایش عیب و علتی دارد برطرف کنم و برگردم نگاه کنم به جایی که تمیزش کرده ام و درختان آن جا به نظرم سبزتر بیاید دلم میخواهد یک قفسه چوبی بسازم و رنگش کنم و آراسته اش کنم و داخلش را پر از کتابهایی کنم که دوستشان دارم و بعد هی بیایم رد شوم و به فقسه نگاه کنم و پیش خودم بگویم چقدر خوب شده .... دوست دارم با بچه ها یک نشریه دیورای دستی بنویسیم و بعد همین طور که روی زمین است و چهار ورش را چهار تا کتاب گذاشته ایم که جمع نشود بایستیم و از بالا به آن نگاه کنیم که چقدر خوب شده بعد به نظرمان یک جایی اش هم اشکالی داشته باشد و هی ایده بدهیم که چطور درستش کنیم هوا که اینطور می شود دلم کار یدی می خواهد راستی دلم کسی را هم می خواهد که از او بپرسم وقتی حضرت زهرا بیمار بود حضرت علی چه دعایی می کرد و آیا می شود خدا دعای علی را اجابت نکند؟!! التماس دعا
[ چهارشنبه بیست و پنجم آبان 1390 ] [ 11:30 ] [ سیگما ]
زباله ای که دست ماست کارت هویتی است که اگر از دست مان افتاد می توانیم برش نداریم؟
[ یکشنبه بیست و دوم آبان 1390 ] [ 7:28 ] [ سیگما ]
ماشین آشنایان کجا، اتوبوس کجا؟ با ماشین آشنا سفر کردن غفلت خاصی دارد... حس سفر را از بین می برد اما اتوبوس چیز دیگری است: بارت را خودت به دوش بکشی ... سوار اتوبوس، جاده را ببینی.... از ترمینال بگذری ... و در همه این لحظات راجع به اساسی ترین مسائل زندگی ات دوباره فکر کنی! دوباره بپرسی: شهر من؟ تهران ِ من؟ از خودت بپرسی می ارزد جایی غیر از این دیار خانه ای بگزینی؟ پ.ن.: - در شرایطی که برخی به آسانی در مورد اپلای کردن و رفتن از این کشور تصمیم می گیرند... شهر من پشت دریاها نیست قهرمانانش هنوز خوابند
[ دوشنبه شانزدهم آبان 1390 ] [ 19:52 ] [ سیگما ]
امروز بعد از مدت ها دوباره چند ساعت "رادیو آوا" گوش دادم خوبیش اینه که حرف اضافه نمی زنه در حقیقت هر چند وقت یک بار فقط میگه رادیو آوا موج 93 ممیز 5 دهم هرتز D: و آهنگ هایی میذاره که به درد درس خوندن می خوره :) *** تا حالا نسبت به حضرت ابراهیم حس پدری داشتی؟ دو آیه آخر سوره حج رو اینجا می نویسم یک جایی ش خدا گفته ملة أبیکم ابراهیم هو سماکم المسلمین من قبل و فی هذا.... : يَا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا ارْكَعُوا وَاسْجُدُوا وَاعْبُدُوا رَبَّكُمْ وَافْعَلُوا الْخَيْرَ لَعَلَّكُمْ تُفْلِحُونَ ۩(77)
ای کسانی که ایمان آوردهاید! رکوع کنید، و سجود بجا آورید، و پروردگارتان را عبادت کنید، و کار نیک انجام دهید، شاید رستگار شوید! وَجَاهِدُوا فِي اللَّهِ حَقَّ جِهَادِهِ ۚ هُوَ اجْتَبَاكُمْ وَمَا جَعَلَ عَلَيْكُمْ فِي الدِّينِ مِنْ حَرَجٍ ۚ مِّلَّةَ أَبِيكُمْ إِبْرَاهِيمَ ۚ هُوَ سَمَّاكُمُ الْمُسْلِمِينَ مِن قَبْلُ وَفِي هَٰذَا لِيَكُونَ الرَّسُولُ شَهِيدًا عَلَيْكُمْ وَتَكُونُوا شُهَدَاءَ عَلَى النَّاسِ ۚ فَأَقِيمُوا الصَّلَاةَ وَآتُوا الزَّكَاةَ وَاعْتَصِمُوا بِاللَّهِ هُوَ مَوْلَاكُمْ ۖ فَنِعْمَ الْمَوْلَىٰ وَنِعْمَ النَّصِيرُ ( 78 ) و در راه خدا جهاد کنید، و حقّ جهادش را ادا نمایید! او شما را برگزید، و در دین (اسلام) کار سنگین و سختی بر شما قرار ندارد؛ از آیین پدرتان ابراهیم پیروی کنید؛ خداوند شما را در کتابهای پیشین و در این کتاب آسمانی «مسلمان» نامید، تا پیامبر گواه بر شما باشد، و شما گواهان بر مردم! پس نماز را برپا دارید، و زکات را بدهید، و به خدا تمسّک جویید، که او مولا و سرپرست شماست! چه مولای خوب، و چه یاور شایستهای!
[ دوشنبه شانزدهم آبان 1390 ] [ 15:12 ] [ سیگما ]
به نام خدا سمفونی مردگان - عباس معروفی سال 2001 یک رمانی با شیوه روایت خاص و متناسب با فضا، یک سری خاطره، فکر و شلوغی به شکل یک سمفونی با چند موومان میبینی ... یک سمفونی از مردگان! اسم سمفونی مردگان به نظرم خیلی با مسمی بود. می گن فلسفیه فقط می تونم بگم که بله خیلی جاها رو داشت که بخوام بهش فکر کنم و خیلی جاها رو داشت که بخوام تو فضای داستان سیر کنم با یک خانواده آشنا می شی در یک سال سرد و برف آلود در اردبیل در زمان بعد از جنگ جهانی دوم اورهان و آیدین دو برادر و دو شخصیت متضادند از هیچ کدوم متنفر نمی شی و از طرف دیگه حتی آیدین هم خیلی قهرمان نمی شه برات یا حداقل برای من آیدین موجود بی آزاری که همه دنیا جلوی رسیدن اون به آرزوهاش ایستادند شخصیتی رها و دوست داشتنی اما نه برای اورهان و پدرش و ایاز و ... آیدین نماد روشنفکری است و همه چیزهای دیگر مانع اویند! شاید دلیل قهرمان نشدن آیدین برای من بی خدایی محض در این رمان هست هیچ جا اسمی از خدا نیست و من فکر می کنم برای همین هم همه چیز در این داستان رو به مرگ و نیستی می ره علاوه بر پدر و مادر، آیدا قل (یا جفت) آیدین که نماد شکل دخترانه آیدین هست می میره. شعرها و کتاب ها و مدارک تحصیلی آیدین به آتش کشیده به خاطر افکار متحجر پدرش به آتش کشیده میشن حتی مراد آیدین دکتر دلخون و سورمه عشق آیدین هم می میرن... حتی جمشید دیلاق... همه استعداد آیدین و همه چیز و همه چیز رو به نیستی میره و برای همین به نظرم حتی آیدین هم در این رمان زنده نیست و این البته نقد من به این کتاب محسوب میشه. به نظرم آیدین زنده نیست هرچند آزادمنشی اون تا لحظات آخر عمر اورهان جلوی چشمشه اورهانی که آیدین رو دوست داره اما قدرت تحملش رو نداره اورهان شخصیت ضعیف النفس مادی و عقیم این داستان هست. اما آیدین مولد و درآخر هم یک دختر ازش به جا می مونه اما یک دختر موبور ... کلا آیدین مولد روشنفکری هست در مقابل آیدا دختر آفتاب و مهتاب ندیده ای که آخرش در کمال ناباوری خودسوزی می کنه کتاب نقاط قوت زیادی داره... روایت هنرمندانه از تفکر متحجر ... سیطره بیگانگان ...اوضاع اجتماعی ... خرافه پرستی ... ظلم به زنان و خیلی اشارات خوب و نغز دیگر که در رمان هست با قطعیت نمی گم اما احتمالا این کتاب ارزش یک بار خونده شدن رو داره :) * نوشته پشت جلد رو از ویکی پدیا بخونید * این لینک هم از طرفداران این رمان هست متن مقدمه و نظراتش هست
[ سه شنبه دهم آبان 1390 ] [ 16:31 ] [ سیگما ]
آقای کاظم صدیقی هر هفته شنبه ها بعد از نماز ظهر و عصر مسجد دانشگاه شریف منبر میره شرح زیارت جامعه می گفت به گمونم هنوز همین بحث رو میگه یک بخشی از حرف های چند تا شنبه پیش: ... قذافی خیلی مغرور بود معمولا سران کشور های دیگر را که دعوت می کرد در یک چادر از آن ها پذیرایی می کرد ورودی چادرش را شبیه ورودی زورخانه ها کوتاه درست می کردند در زورخانه ها را کوتاه می ساختند که هر کس در آنجا وارد می شود اول تواضع کند غرورش را بشکند تا بعد به مردانگی برسد اما قذ افی می خواست سران کشور های دیگر را مقابل خودش خوار کند برای همین در چادر را آنقدر کوتاه درست می کرد که سران دیگر کشورها برای ملاقات با او خودشان را کوچک کنند مقام معظم رهبری هم زمان ریاست جمهوری یک بار با او ملاقات داشتند وقت وارد شدن به چادر وقتی شرایط را دیدند با عصایشان بالای در چادر را بالا زدند و با همان قامت راست وارد شدند...
[ شنبه هفتم آبان 1390 ] [ 20:36 ] [ سیگما ]
|